مسابقه قرآنی صبح صادق

 

شهید اردشیر (صادق) گنجی سال 1342 در شهر فسا دیدگان حق بین خود را برروی جهان فانی گشود. درست هشت بهار از عمر پربارش نگذشته بود که پدر را از دست داد.دوران تحصیل راهنمائی خود را در مدرسه راهنمائی ارشاد برازجان سپری نمود. آنگاه قدم به محیط دبیرستان گذاشت و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان شهید بهشتی برازجان با درخشندگی و موفقیت هر چه تمامتر به پایان سپس با شتابی زاید الوصف راهی مدرسه عالی شهید مطهری تهران گردید و در آنجا به اخذ مدرک فوق لیسانس در رشته الهیات نائل آمد. در زمینه فقه و اصول در نزد اساتیدی چون آیت الله یزدی، امامی کاشانی، دکتر محقق دانا، آیت الله علم الهدی، آیت الله مشکینی کسب فیض کرده است.در جریان جنگ تحمیلی بمدت 2 سال در جبهه های نبرد حق علیه باطل کارنامه درخشانی از خود به یادگار گذاشت و مراتب جانبازی و رشادت خود را به منصه ظهور درآورد. در دوران فعالیت ایشان در نهادهای انقلابی به عنوان مسئول گزینش کشتیرانی (در تهران )ٰ توسط منافقین شناسایی شد که توطئه سوء قصد به جان ایشان ناگام ماند.

در سال 1356 به استخدام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تهران درآمد پس از چندی بر اثر نشان لیاقت و شایستگی که در وی متبلور بود بعنوان رئیس خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در لاهور پاکستان منصوب گردید. در لاهور چیزی نگذشت که زبان اردو را فرا گرفت تا آنجا که حتی فرزندان خردسالش نیز با این زبان آشنا گردیدند که 5 ساله او / حتی در یکی از مراسماتی که به افتخار شهید صادق گنجی ترتیب داده شده بود یکی از میهمانان با پسر 3 به فارسی شروع به صحبت کردن کرد که او صریحاً گفت: شما می توانید با من اردو هم صحبت کنید پدر من به من اردو یاد داده است.

در لاهور پاکستان بر اثر شایستگی و بروز استعدادهای گوناگون و نشان دادن مهارتهای لازم در زمینه اسلام و مسائل پاکستان راه یافت و هر روز بیش از پیش بر پیشرفت وی افزوده می شد تا « فرهنگی، ادبی » فرهنگی به محافل آنجا که تحمل وجود ذیجودش برای از خدا بی خبران و خفاش صفتان زجر آور و کشنده شده بود تا آنجا که انجمن خود ثبت نام می کند و آنگاه که چند روزی بیشتر به اتمام زمان ماموریتش در « سیاه » سپاه صحابه نام او را در لیست لاهور نمانده بود و جلساتی تودیعی از طرف انجمنها و ارگانها و نهادها به جهت بازگشت پیروزمندانه اش به ایران ترتیب داده می شد و بیش از 52 جلسه تودیعی به جهت نامبرده تشکیل شده بود، آنگاه که این منادی اسلام سرخ برای برگزاری جلسه مذکور، توسط « اینتر ناشنال » علوی جهت شرکت در آخرین جلسه تودیعی هنگام رفتن به هتل جمعی سپاه صحابه به رگبار گلوله بسته شد و با این حرکت ناجوانمردانه در « جنگ » جنایتکاری بنام حق نواز از شهر

28 آذر 69 و در 28 سالگی به شهادت این آرزوی دیرینه اش رسید.

دیوان عالی پاکستان سرانجام پس از نزدیک به یک دهه از شهادت شهید، در سال 78 ، حکم اعدام قاتل شهید صادق

گنجی را تایید کرد.

صادقگنجیبهروایتفرزندشهید

نادر گنجی، فرزند شهید، درباره نقش شهید در اشاعه آرمانهای انقلاب اسلامی و نیز وحدت شیعه و سنی می گوید:

در مدت حضور در پاکستان، از او سیزده اثر ارزشمند درباره این کشور با مضامینی نظیر مطبوعات پاکستان،

مسیحیت در پاکستان، زن در پاکستان، احزاب پاکستان، مراکز فرهنگی در پاکستان و امثالهم به جای مانده است که

هر کدام سرفصل آشنایی با بخشی از فرهنگ و سیاست شبه قاره است. شهید همیشه گشاده رو و البته مهمان نواز

بود. گاهی زنگ درب خانه فرهنگ ایران، نیمه شب ها هم به صدا در می آمد و او برای حال اختلافات مردم محلی و

حتی زن و شوهرها دفتر کارش را باز می کرد و در آنجا ساعت ها با آنها صحبت می کرد تا مشکل رفع شود. شوخ

طبع بود و دوست داشتنی، تا آنجا که در حاشیه یکی از کنفرانس ها با بی نظیربوتو به گفتگو می پردازد و معروف است

که او به هر زبانی که صحبت می کرده، صادق جواب را به زبان دیگری می داده است. پس از شهادتش بسیاری از

شخصیت های علمی، مذهبی، فرهنگی و سیاسی پاکستان از او بارها یاد کردند. خطبا و امامان جماعت شیعه و سنی

پاکستان، او را نماینده جهان اسلام و سیاستمداران این کشور او را سرمایه ای نامیدند که در قرن ها به ندرت تکرار

می شود. گاهی حتی با لباسهای محلی در مجامع مخالفان در پاکستان حضور می یافت. حرف آنها را گوش می داد و

با آنها بحث می کرد تا شناسایی نشود. معروف است که بعضی شبها پیاده در کوچه پس کوچه های لاهور قدم می زد

و با مردم کوچه سخن می گفت. پس از رحلت حضرت امام، برای نشان دادن اتحاد و یکپارچگی ایران و اینکه مسلمین

جهان رهبر جدید مدبر، مدیر و آگاهی خواهند داشت که راه امام را همچون خود او رهبری خواهد کرد، ده ها مصاحبه

انجام داد تا به پاکستانی های مشتاق امام و اندوهگین در غم فراق او نشان دهد که امام جانشین به حقی خواهد

داشت و جای نگرانی وجود نخواهد داشت. همیشه در هر سفر، یا حاشیه هر کنفرانس، وقتی با نمایندگانی از پاکستان

صحبت می کنم و نام پدرم را می گویم استقبالشان بسیار گرم است و بارها برای سفر به پاکستان یا کشمیر دعوت

می شوم. مدت کوتاهی قبل، وقت در یکی از میزگردهای سازمان ملل متحد با عنوان تروریسم و حقوق بشر از وجود

هزاران قربانی تروریسم و جنایت های گروهک های تروریستی مثل منافقین در ایران سخن گفتم، در میان حضار

نظرات متفاوتی وجود داشت. پاکستانی های حاضر با آنکه گروهک های ایرانی را به درستی نمی شناختند، با یاد کردن

از نام پدر از مظلومیت ملت ایران دفاع کردند و ماهیت گروهکی چون منافقین و دیگر گروه های تروریستی را

همچون سپاه صحابه مطرح کردند. بعد از آن به زودی مرا به تمام پاکستانی های حاضر در آن کنفرانس معرفی کردند

و با سخنان گرم آنها ساعات زیادی را در مهمانیشان به بحث نشستیم. با خودم افتخار می کردم که شهید گنجی هنوز

در یادها هست و اینکه سرمایه ای است که در کشوری دیگر نیز می تواند موجب دلگرمی باشد.

در کارنامه شهید صادق گنجی خدمات ارزشمند بسیاری به اسلام، ایران و مردم پاکستان به چشم می خورد. او برای

نشان دادن فرهنگ و ادب ایرانی، رساندن پیام اسلام ناب محمدی و رهبری امام خمینی(ره) و نهایتا صلح و دوستی

پایدار میان مسلمین جهان تلاش زیادی کرد و به لطف خداوند بسیاری از آنها به بار نشست. پیروی از راه حق توسط

آزادمردان همچنان ادامه دارد و هرگز متوقف نخواهد شد. فقط گاهی کمرنگ تر و گاهی پررنگ تر است. تروریست

ها ممکن است با مبادرت به کشتن انسانها به اهداف کوتاه مدت خود دست یابند، ولی در بلند مدت قطعا خود آنها

بزرگترین قربانی این حوادث خواهند بود. امروز یاد شهید گنجی در قلب مردم پاکستان زنده است و سپاه صحابه که

لکه های ننگین بسیاری را در تاریخ به جای گذاشته است به یاری خداوند متلاشی شده است. چه خیال خامی که می

پندارند با از بین بردن چنین انسانهایی قلب انقلاب از کار خواهد افتاد حال آنکه قطره قطره خون شهدا ریشه های

تنومند انقلاب را در بین تمامی ملتهای آزادی خواه و ستمدیده گسترده تر خواهدکرد. ان شاء الله.

شهیدان رفته اند و ما مانده ایم

رضا برجی عکاس و مستندساز انقلابی ک سالها در کنار شهید آوینی، فعالیت هنری کرده است، در خاطراتی که از

شهید آوینی دارد، به خاطره ای از شهید صادق گنجی اشاره می کندا اینکه از کاروان شهدا جدا مانده، دلتنگی می

کند:

یک روز در اتاقی نشسته بودم، آقا مرتضی دست راستم نشسته بود و دست چپم هم شهید " صادق گنجی " بود. »

شهید صادق گنجی رایزن فرهنگی ایران در لاهور بود که به شهادت رسید. شهید گنجی گفت: "آقا مرتضی! باب

شهادت هم بسته شد". مرتضی گفت: "نه صادقجان! لباس شهادت یک لباس تک سایز است و شما هر مکان و هر

زمانی که اندازهات به آن لباس دربیاید، هرجا که باشی خدا با شهادت شما را میبرد." صادق گنجی درست بعد از چند

ماه به شهادت رسید. مرتضی بعد از چند ماه از شهادت صادق، شهید شد ولی من ماندم.

ببینید من چقدر بدبختم و چقدر بیچارهام، بعد از این همه دویدن دنبال شهادت، هنوز اینجا نشستهام. یکی می گفت

که اگر دنبال مرگ بدوی، مرگ از تو فرار میکند و اگر از مرگ بترسی، مرگ دنبالت میکند. ما این طرف دنیا و آن

طرف دنیا، دنبال مرگ دویدیم و جنگهای زیادی دیدهام اما هنوز شهادت نسیبم. از خدا خواستهام تا قبل از مرگم

کاری که حضرت "آقا " از ما خواستهاند را بتوانم انجام دهیم. همینجا از تمام کسانی که این مطلب را میخوانند چه

«. مسئول و چه غیر مسئول میخواهم که نه به خاطر من، بلکه به خاطر آقا مرتضی، دست ما را بگیرند

/ 2 نظر / 17 بازدید
sama

سلام وبلاگ خوبی داری.دوست داری یه سر به ماهم بزن